خرید بک لینک
ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد کی شبروان کویت آرند ره به سویت عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد ما با خیال روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: شنبه 14 مهر 1397 ساعت: 7:11

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم وگر شهری بدم ویرانه گشتم ز عشق تو ز خان و مان بریدم به درد عشق تو همخانه گشتم چیان کاهل بدم کان را نگویم چو دیدم روی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: شنبه 14 مهر 1397 ساعت: 7:11

در کارگه کوزهگری رفتم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش

شعر از خیام

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: شنبه 14 مهر 1397 ساعت: 7:11

ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم گر همه زهرست چون خوردیم س&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1397 ساعت: 12:27

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه ی بهشت ، اما ...
آه
بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد

شعر از مهدی اخوان ثالث


برچسبها: شعر نو

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

عاشقانه ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر تو ام سنگین شدهای به روی چشم من گسترده خویششایدم بخشیده از اندوه پیشهمچو بارانی که شوید جسم خاکهستیم زآلودگی ها کرده پاکای تپش های تن سوزان منآتشی در سایه مژگان منای ز گندمزار ها سرشارترای ز زرین شاخه ها پر بارترای در بگشوده بر خورشیدهادر هجوم ظلمت تردید هابا تو ام دیگر ز دردی بیم نیستهست اگر ‚ جز درد خوشبختیم نیستای دلتنگ من و این بارنور ؟هایهوی زندگی در قعر گور ؟ای دو چشمانت چمنزاران منداغ چشمت خورده بر چشمان منبیش از اینت گر که در خود داشتمهر کسی را تو نمی انگاشتمدرد تاریکیست درد خواستنرفتن و بیهوده خود را کاستنسرنهادن بر سیه دل سینه هاسینه آلودن به چرک کینه هادر نوازش ‚ نیش ماران یافتنزهر در لبخند یاران یافتنزر نهادن در کف طرارهاگمشدن در پهنه بازارهاآه ای با جان من آمیختهای مرا از گور من انگیختهچون ستاره با دو بال زرنشانآمده از دوردست آسماناز تو تنهاییم خاموشی گرفتپیکرم بوی همآغوشیگرفتجوی خشک سینه ام را آب توبستر رگهایم را سیلاب تودر جهانی این چنین سرد و سیاهبا قدمهایت قدمهایم براهای به زیر پوستم پنهان شدههمچو خون در پوستم جوشان شدهگیسویم را از نوازش سوختهگونه هام از هرم خواهش سوختهآه ای بیگانه با پیراهنمآشنای سبزه زاران تنمآه ای روشن طلوع بی غروبآفتاب سرزمین های جنوبآه آه ای از سحر شاداب تراز بهاران تازه تر سیراب ترعشق دیگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

چرا رفتی چرا رفتی، چرا؟- من بی قرارم،به سر، سودای آغوش تو دارم.-نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟نه هنگام گل و فصل بهارست؟نه عاشق در بهاران بیقرارست؟نگفتم با لبان بسته ی خویشبه تو راز درون خسته ی خویش؟خروش از چشم من نشنید گوشت؟نیاورد از خروشم در خروشت؟اگر جانت ز جانم آگهی داشتچرا بی تابیم را سهل انگاشت؟کنار خانه ی ما کوهسارست:ز دیدار رقیبان برکنارست.چو شمع مهر خاموشی گزیند،شب اندر وی به آرامی نشیند.ز ماه و پرتو سیمینه ی اوحریری اوفتد بر سینه ی او.نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست،پر از عطر شقایق های خودروست.بیا با هم شبی آنجا سرآریم،دمار از جان دوری ها برآریم!خیالت گرچه عمری یار من بود،امیدت گرچه در پندار من بود،بیا امشب شرابی دیگرم ده!ز مینای حقیقت ساغرم ده!دل دیوانه را دیوانه تر کن.مرا از هر دو عالم بی خبر کن.بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست؛پی ِ فرداش فردای دگر نیست.بیا... اما نه، خوبان خود پرستند:به بندِ مهر، کمتر پای بستند.اگر یک دم شرابی می چشانند،خمارآلوده عمری می نشانند.درین شهر آزمودم من بسی را:ندیدم باوفا زانان کسی را.تو هم هر چند مهر بی غروبی،به بی مهری گواهت این که خوبی.گذشتم من ز سودای وصالت،مرا تنها رها کن با خیالت!برچسبها: شعر نو + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۴ساعت 11:54&nbsp توسط katebmedia | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

Let me not to the marriage of true minds
Admit impediments. Love is not love
Which alters when it alteration finds,
Or bends with the remover to remove:
O no; it is an ever-fixed mark,
That looks on tempests, and is never shaken;
It is the star to every wandering bark,
Whose worth's unknown, although his height be taken.
Love's not Time's fool, though rosy lips and cheeks
Within his bending sickle's compass come;
Love alters not with his brief hours and weeks,
But bears it out even to the edge of doom.
If this be error and upon me proved,
I never writ, nor no man ever loved.


برچسبها: Soet

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

هنوزدر فکر آن کلاغم در درههای یوش:با قیچی سیاهشبر زردی برشتهی گندمزاربا خشخشی مضاعفاز آسمان کاغذی ماتقوسی برید کج،و رو به کوه نزدیکبا غار غار خشک گلویشچیزی گفتکه کوههابیحوصلهدر زِل آفتابتا دیرگاهی آن رابا حیرتدر کلههای سنگیشانتکرار میکردند.□ گاهی سوال میکنم از خود کهیک کلاغبا آن حضور قاطع بیتخفیفوقتیصلات ظهربا رنگ سوگوار مصرشبر زردی برشتهی گندمزاری بال میکشدتا از فراز چند سپیدار بگذرد،با آن خروش و خشمچه دارد بگویدبا کوههای پیرکاین عابدان خستهی خوابآلوددر نیمروز تابستانیتا دیرگاهی آن را با همتکرار کنند؟برچسبها: شعر نوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

غزل ۳۶۴ من اندر خود نمییابم که روی از دوست برتابم بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم بیار ای لعبت ساقی نگویم چند پیمانه که گر جیحون بپیمایی نخواهی یافت سیرابم مرا روی تو محراب است در شهر مسلمانان وگر جنگ مغول باشد نگردانی ز محرابم مرا از دنیی و عقبی همینم بود و دیگر نه که پیش از رفتن از دنیا دمی با دوست دریابم سر از بیچارگی گفتم نهم شوریده در عالم دگر ره پای میبندد وفای عهد اصحابم نگفتی بیوفا یارا که دلداری کنی ما را الا ار دست میگیری بیا کز سر گذشت آبم زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزم بیابان است و تاریکی بیا ای قرص مهتابم حیات سعدی آن باشد که بر خاک درت میرد دری دیگر نمیدانم مکن محروم از این بابم شعر از سعدیبرچسبها: غزل + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۲ساعت 11:2&nbsp توسط katebmedia | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

در خانه راه می روم
و هوایی را که تو جا گذاشتی
نفس می کشم
پنجره خانه به شمال می رسد
و
در ورودی خانه به جنوب
آخر کجا روم
که یادت نباشد و یادت نیایم
پایتخت نشینی موهات
تا ابد مرا مستاجر طرح لبخندهات
تمدید می کند
چشم هات هوای خانه را هوایی می کند
دیوار، مبل، شمعدانی ها، آینه
حتا استکان چای آخرت عاشقت شده اند
من دیوانه ات شده ام

شعر از سجاد افشاریان


برچسبها: شعر نو

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

غزل شمارهٔ ۱۴۳ سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تأیید نظر حل معما میکرد دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد این همه شعبده خویش که میکرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد شعر از حافظبرچسبها: غزل + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۰۶ساعت 10:48&nbsp توسط katebmedia | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

اندک اندک جمع مستان میرسند اندک اندک جمع مستان میرسند اندک اندک می پرستان میرسند دلنوازان نازنازان در ره اند گلعذاران از گلستان میرسند اندک اندک زین جهان هست و نیست نیستان رفتند و هستان میرسند جمله دامنهای پرزر همچو کان از برای تنگدستان میرسند لاغران خسته از مرعای عشق فربهان و تندرستان میرسند جان پاکان چون شعاع آفتاب از چنان بالا به پستان میرسند خرم آن باغی که بهر مریمان میوههای نو زمستان میرسند اصلشان لطفست و هم واگشت لطف هم ز بستان سوی بستان میرسند شعر از مولویبرچسبها: غزل + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱۳ساعت 10:49&nbsp توسط katebmedia | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

برسان باده كه غم روی نمود ای ساقیاین شبیخون بلا باز چه بود ای ساقیحالیا نقش دل ماست در آئینه ی جامتا چه رنگ آورد این چرخ كبود ای ساقیدیدی آن یار كه بستیم صد امّید در اوچون به خون دل ما دست گشود ای ساقیتیره شد آتش یزدانی ما از دم دیوگر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقیتشنه ی خون زمین است فلك، وین مه نوكهنه داسی است كه بس كشته درود ای ساقیمنّتی نیست اگر روز و شبی بیشم دادچه ازو كاست و برمن چه فزود ای ساقیبس كه شستیم به خوناب جگر جامه ی جاننه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقیحق به دست دل من بود كه در معبد عشقسر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقیاین لب و جام پی گردش مِی ساخته اندورنه بی می ز لب و جام چه سود ای ساقیدر فرو بند كه چون سایه درین خلوت غمبا كسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی شعر از هوشنگ ابتهاجبرچسبها: شعر نوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:53

I close my eyes and this image floats beside me
The sweaty-toothed madman with a stare that pounds my brains
His hands reach out and choke me
And all the time he’s mumbling
Truth, like a blanket that always leaves your feet cold.
You push it, stretch it, it will never be enough
Kick it beat it, it will never cover any of us.
From the moment we enter crying, to the moment we leave dying,
it will just cover your face
as you wail and cry and scream

برگرفته از فیلم انجمن شعرای مرده


برچسبها: Dead Poets Society
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۴/۰۲ساعت 23:15 توسط katebmedia |

برچسب: نویسنده: آریا کاشفی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 17:27

صفحه بندی